السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

121

مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي )

پس چرا از هر طرف به جمع شواهد و ادله مىپردازد تا آن را نفى نمايد يا حد اقل در آن تشكيك كند ؟ و چرا آنگاه كه طوفانى بر ضد او به پا شد ، عقب‌نشينى كرد و چنان كه خودش مىگويد تقيه پيش گرفت ؟ ! و سخنانى سازگار با ديدگاه منتقدان خود بر زبان آورد و سپس بازگشته و از نو با شدت و اصرار فراوان اين مسأله را بر مىانگيزد و با مبارزه‌جوييها مقابله مىكند و مشكلاتى بوجود مىآورد و ديگران را به گونه‌هاى مختلف متهم مىكند فقط به اين جرم كه نظر وى را در اين باره پرسيده‌اند و به علت اينكه نظرش را علنا و با اين شكل و در اين شرايط زمانى و در اين برهه خاص اعلام كرده است ، تا چه رسد كه به او اعتراض كنند . مىگويد : آنان نمىفهمند ، غوغا سالارند ، دچار عقدهء روانى هستند و بر پايهء غرايز حركت مىكنند و . . . علاوه بر اين به گونه‌اى آنان را متهم مىكند كه مجازاتش مرگ است تا مردم را در تجاوز به آنان گمراه سازد . آنگاه كه آنان را از مزدوران سازمان جاسوسى اسرائيل مىخواند . وى همواره آنان را متهم مىكند و مىكوشد تا شخصيت معنويشان را خدشه‌دار سازد . ( 1 ) 2 - چرا به آنچه بر زهرا عليها السّلام گذشته اهميت نمىدهد ؟ چرا شكستن پهلوى زهرا عليها السّلام يا سقط جنين وى برايش يكسان است ؟ آيا هر قضيه‌اى كه در تاريخ اتّفاق افتاده ، درست نيست كه بدان اهميت دهيم ؟ يا لازم است كه در دايرهء توجّهات ما قرار نگيرد ؟ پس چرا امامان عليهم السّلام و پيش از آنان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به ماجراى زهرا عليها السّلام و ماجراى امام حسين عليه السّلام و يارانش در كربلا اهميت دادند ؟ و چرا خودش حادثه‌اى را كه سالها پيش اتفاق افتاده و احتمال دارد نوعى ارتباط با وى داشته باشد ، همواره يادآورى مىكند و آن را از مسائل و قضاياى بزرگ